تبليغاتX
卐ANTI GIRLS卐

卐ANTI GIRLS卐

 

عشق تو باغ بلوره

مصه چشمایه قشنگت پر نوره

عشق تو یه عشق پاکه

مصه اب پر طلاطم چه زلاله

عشق تو واسیه من قشنگ ترین واژه تو دنیاس

میدونی که اولی و اخری واسم تو دنیاس

عشق تو یه سرزمینه

سرزمینی پر ترانه با صدایه عاشقانه

با نوایی دلبرانه

که تو لحظه،لحظه من تویه سینه تویه قلبم میشود جاودانه

نفصه من...

اگه من با تو باشم اگر رو حسیر بشینم

اگه هیچ نداشته باشم

با تو من مالک دنیام با تو در نهایتم من

با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من

 تقدیم به عشق همیشگی و مهربون خودم

+نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعتتوسط | |

 

سلام بچها...

خوبین بهترین و بی ریا ترین دوستان من...

بدم میاد از تعریف الکی...جدی میگم شما بهترین و بی ریا ترینین

چون که.نه منو میشناسین نه منو دیدن نه هیچیه دیگه...ولی با این حال این همه هوامو دارین

یه علی میگم شما میگین علی علی...چیزی که تو واقعیت همیشه دنبالش میگشتمو میگردم ولی پیداش نمی کنم...

یچیزی بگم بخندیم...تا حالا شده دوستایی داشته باشین که بخاطر قیافتون باهاتون باشن...شاید مسخره بنظر بیاد شایدم واسه خودتونم اتفاق افتاده...یعنی چون خوشگلین(تف به این قیافه) چون وقتی با شما باشن(چون هیچکیو خرم حساب نمیکنم خوب جلب توجه میشه دیگه که این چه تحفه ایه...)شاید دخترا بهشون پا بدن خیلی مسخرس نه...هه هه هه

دلم خیلی گرفته...خیلی.چرا من نمیمرم؟؟؟؟؟؟چرا هرکاری میکنم شاید بمیرم شانس میارمو خدا نجاتم میده؟؟؟؟

اخه خسته شدم دیگه...

اگه بگم هیچکی کم لطفی کردم همه نه دوستایه خیلی خیلی خوبم دارم مصه شما مصه...ولی بقیه هیچکی منو بخاطر خودم نمیخواد بخاطر خودم با من دوست نمیشه...مدرسه که میرفتم همه مدرسه باهام دوست بودنو باهام خوشو بش داشتن...خوب معلومه دیگه هرکی یه کاری داره یه مشکلی داره کی از من بهتر باید واسشون انجام بدم چون دوستیم چون باید معرفت مرام بزارم ولی وقتی اندازه یه سر سوزن کمک میخواستم اندازه یه تاره مو بهشون احتیاج داشتم یه نفرم پیدا نشد...نه نشد

بچها برام دعا کنین امشبا اگه مسجد میرین هرجایی میرن یا اگه اصلا جاییم نمیرین واسم دعا کنین...زیاد

از تو خرد و خاکشیر شدم...شاید اگه به هرکی بگم بهم کلی بخنده بگه برو شر نگو...نمیدونم خوبه این اخلاقم یا نه ولی وقتی پیش بچهام اینقد اذیتشون میکنمو میگمو میخندم که حتما پیش خودشون فکر میکنن سر خوش ترینو بی غمترین پسر رویه دنیا منم...هه هه هه

کی میدونه که تا حالا شب نشده بخوابم بغض خفم نکرده باشه...

عزیزایه دل من فرشتهایه اسمونی تورو خدا برام دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کنین

خاکه پایه هموتن...

عزت زیاد

+نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعتتوسط khodam | |

 

شاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام علیکم

خاکه پایه همه بچها بلوگ

اول از همه این ایام تسلیت برهمتون

میخوام از این به بعد یجور بامزه بنویسم ایشالا که خوشتون بیاد

هله بگین ببینم ایشتوین یا نه؟؟؟رندین یا نا؟؟؟؟؟

ایشالا که همیشه حالتن خوب بشه و سر کیف و سر حال بشین...

راستش نمخواستم الون بیم اپ کنم امبر بره ایی که امروزا بیشتر با بچهامو ظهرام مرییم مسجد بخور بخورونه اشتباه شد...روضه و عذاداریبعدشم که مرییم دیکن بچها شوشم که اگه دیک جایه دگه دشم بشیم مرییم اگه نکه میم خنه شوم مخوریم واز مرییم مسجد به سینه زدن بعدشم میم دگه چته خووم فرتی مخبم بره همین خیلی کم مره بیم جواب نظراته جیگملتونو بدم

شرمنده

نوکر همگیتنم

عزت زیاد

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعتتوسط khodam |

 

سام علیکم...

چاکر همه بروبچ خاکی و دوست داشتنی...

خوبین؟؟؟خوشین؟؟؟خوش میگذره؟؟؟؟؟دنیا بر وقف مرادتون هست؟؟؟؟

خدا رو شکر

فدایه دلایه مهربونتون بشم

مصه همیشه دلم خیلی گرفتهاز این دنیایه لعنتی که همه مارو گرفتار خودش کرده...

من یه دوستی دارم بچه خیلی خوبیه.چند سال پیش این عاشق یه دختری میشه...عاشق واقعیا.نه از اینا که بعد چند وقت یخشون وا بشه و بفهمن انتخابشون تحفه ای نیس بیخیالش بشن...با اینکه هنوز سنش واسه زن گرفتن یکم کم بود ولی ۲دقه رفت خواستگاری اون دختره...قبل اینکه بره خاستگاری و اینا این دختر بیشعور هر موقع از کنار این رد میشد از همون ته که میومد تا وقتی رد میشد میرفت همین جور بر میگشت به این نیگاه میکرد...بعد که این رفت خواستگاری و فهمید اینم بهش حس داره و بیشتر از خودش دوستش داره خودشو گرفت جوری که انگار نه انگار تا همین دیروز رد که میشد کف بالا میاورد و از کنارش میگذشت...خلاصه ۲باریم که رفته بود خواستگاری دختره خودش جواب رد داده بود دلیلشم من نفهمیدم...دوستم هر روز حالش بدتر میشد مدام دورو بر اون کثافت میپلکید جوری شده بود که اگر یه پسر الکی ۲دفه ازجلو این دختره رد میشد کتک خوردنش حتمی بود...همه دیگه فهمیده بودن این خودشو بدخت اون کرده حالا دختره هم تحفه ای نبودا...هرچی به گوشش میخوندیم بابا حیفت بیاد از خودت چیه این...تو اشاره کنی۱۰۰۰تا دخمل خوشگلتر و بهتر از این واصت ضعف میرن ولش کن بره ولی بیخال بشو نبود که نبود تا اینکه دختره یه روز بهش زنگ زده بود و مدتی باهم حرف میزدن دختره شرط واسش گذاشته بود تو برو خدمت اومدی بیا من ماله تو...اینم خوشحال سری رفت دفترچه گرفت قید درسو کارو همرو زد رفت سربازی...الان ۲ ماه دیگه بیشتر به تموم شدن خدمتش نمونده ولی دختره بیشعور چند شب پیش به یه نفر دیگه که رفته بود خواستگاریش جواب مثبت داده بود...اون پسره هم طبق تحقیقاتی که خودمون کردیم یه نشگیه زنا کا...

واقعا که خلایق هرچی لایق...

دوسته بدبختمم الان...

ای کووووووووووووووووووووووووووووووفت بزنه الاهی همتونو خیروبهره نبینین ایششششششالا...

یه داستانم بزارم حالو هواتون عوض بشه جیگملا...

 

پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی ...
پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم، تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه
."
"این عمل، كاملا در مرحله أزمایش، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره، بیمه كل هزینه عمل را پرداخت میكنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین
."
اعضاء خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردند، بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :"خب، قیمت یه مغز چنده؟
"
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ برای مغز یك زن و 200$ برای مغز یك مرد
."
موقعیت ناجوری بود، خانمهای داخل اتاق سعی می كردند نخندند و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نكنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند
!
بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه : "چرا مغز خانمها گرونتره؟
"
دكتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : "این قیمت مغزه آکبنده
!"
ولی مغز آقایان چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر
!"

+نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعتتوسط khodam | |

 

سلام سلام بچهاااا

شطوله حال شوماااااا

خوووین؟؟؟؟

تو این پستم اومدم باهاتون کلی دعوا کنم البته نه با همتونا بعضیاتون...

من ازتون کمک میخواستمااا قربونه بعضی از بروبچ که راهنامییم کردنو گفتن اینا طبعیه...هرچند خودمم اینا رو میدونستم...

ولی فک کردین...باهمتون قهرم....نامردااااااااااااااااااا

نیگاه ببین چه زودم ناراحت میشن.بی جنبها شوخی کردم بابا...فدایه سرتون همینیم که میایینو نظر میدین خودش واسم خیلیه....مرصی مهربونااا....ایشالا یه روزم من بتونم کمکتون کنم...

راستش همین الانم که دارم اینا رو مینویسم دلم خیلی گرفته...ولی چیکار میشه کرد به خودم همیشه میگم حالا که از تو خورد و خاکشیریم بدرک...حداقل بزار ظاهرم شاد نشون بده و سرخوش باشم...

برای اینکه واسه این پست دست خالی نیومده باشم گفتم یه داستان کوتاه ولی خیلی خوشگل که از تو کتابایه....خوندم بزارم شاید خوشتون بیاد...

اسمشم نمیگم تا همشون بخونین بعد بفهمید...هه هه هه

 
یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان

به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:

”شجاعت یعنی چه؟”


محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود :


” شجاعت یعنی این ”


و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !


اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و

همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند


فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟

.

.

.

.

!!!دکتر شریعتی!!!

+نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعتتوسط khodam | |

 

نوکر بروبچ...

شطول مطولین...

هستین پلو تو دوری...

بچهاااااااااا

من یه مشکلی دارم که به کمکتون نیاز دارم...

کمکم میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچهههاااااااا اگه یوقت تو خونتون جوری بشه که همه بهتون شک کنن شما چیکار میکنین؟؟؟(در صورتی که واقعا شما هم هیچ گند کاری و کار بدی نگرده باشین)

مصلا مامان جونتون فک کنه شما معتاد شدین در صورتی که شما اصلا از دود متنفر باشین.ولی چپ بره راست بیاد بگه بو تریاک میدی بو دود میدی بو...هه هه هه شما چیکار میکنین؟؟؟حالا ۲دستی بکوبی تو کلت که والا بخدا من از این بو گندوها متنفرم تو کلش نره که نره...

بخدا خیلی سخته نزدیک ترین کست کسی که باید غم خوار درد و مرگو رنجت باشه بهت از همه نظر شک داشته باشه خیلی سخته...

یا مصلا تو اتاق نشستم دوصتم زنگ میزنه حالا اونام کاری ندارنو حرفاشون چرتو پرته مصلا میگن واصمون یه دیویدی اهنگ جدید بزن یا هر چرتو پرت دیگه در همین زمینها....شانس همون موقع که مامی میاد حرف ما هم تموم میشه و خدافظی میکنیم...بر میگرده میگه حرف بزنین دیگه چرا قط کردی مشقول باش...حیف از اون پسر من که یه مشت دختره...خرابش کردن...اخه بگو خاک تو سر من بشه الاهی مگه من دیوانم یا واقعا اینقد پسرتو اشقال فرز میکنی که اینجور راجبش فکر میکنی...این فقط یه بر از مشکلات منه اون بر دیگه بابامه که بدتر از این که نگم بهتره....

بچها اگه شما تو موقعیت من میشدین چیکار میکردین؟؟؟؟

ایا واقعا تا حالا تو همچین شرایطی بودین؟؟؟

تورو خدا...کمکم کنین اگه میتونین؟؟؟

منتظرماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

قربونه شکل ماهتون برم

چاکرتونم فعلا...

+نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعتتوسط khodam | |

 

خدا یا کفر نمی گویم!

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت

از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

+نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعتتوسط khodam | |